لبخند سروش
صبح سحر زیباست قدرش را بدان 
قالب وبلاگ
ماه من تو شبای تار، چشماتو روی هم بزار، حرفامو به خاطر بیار
شاید این بار آخره، لحظه ها داره میگذره، تازه شو تا یادت نره
پیدا کن شبو مثل من، گوشه ای واسه گم شدن
ماه من اگه عاشقی، عاشقا گاهی گم میشن
گریه کن پای رازقی، گریه کن پای نسترن
این تویی که شکسته ای، این تویی اگه خسته ای
مثل من اگه عاشقی، چشماتو اگه بسته ای
این تویی که یادت میره، عهدایی که شکسته ای
این تویی تو شبای تار، چشماتو روی هم بزار، خورشیدو به خاطر بیار
اون که گل به تو هدیه داد، تا ابد عاشقت میخواد، تازه شو تا یادت بیاد
پیدا کن شبو مثل من، گوشه ای واسه گم شدن
ماه من اگه عاشقی، عاشقا گاهی گم میشن
گریه کن پای رازقی، گریه کن پای نسترن
این تویی که شکسته ای، این تویی اگه خسته ای
مثل من اگه عاشقی، چشماتو اگه بسته ای
این تویی که یادت میره، عهدایی که شکسته ای
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 14:13 ] [ س-ب ]
دسـت ِ کـدامیــنتـان را بـگیـــرم از دور ؟
که دستــانـــم کوتــــاه اَنـــد ...
امّـــا ،
دلــــم بــا تــــوسـت ...
...
ای رفــتـه و مـــــانــــده ،
دلـــــم بـــا تـــوسـت ..
ای کــودک ِ جـامـــانــده ،
دلـــــم بـــا تـــوسـت ...
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 9:43 ] [ س-ب ]
 
 
خـُداوند هیچ تضمین و قولی بر این که حتماً روزهای ما بدون غم بگذره ..

خنده باشه بدونِ هیـچ غصه ای .. یا خورشید باشه بدون هیـچ بارونی ، نداده !

ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامتــْ داشته باشیم در مقابلِ مشکلاتــْ ،

تحمُـلِ سختی ها رو برامون آسون میکنه ..

و چراغِ راهمــون میشـه !

[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 9:41 ] [ س-ب ]
 

چند روز پیش ازم خواست که از طرفِ اون بنویسم :

::. امسال هم صداے دست زدن قطراتـــِ باران بر سنگ فرش خیابانہـایمان نیامد ..

شاید هنوز انتظار را آداب نمیدانیـــم !

" حتّے جمعــہ ها ... " .::

[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 9:40 ] [ س-ب ]

کاش عاشقت نبودم ، که اینگونه بسوزم به پایت ، که اینگونه بمانم در حسرت دیدارت

کاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم . . .

که شبهایم را با چشمان خیس سحر کنم ، روزهایم را با دلتنگی و انتظار به سر کنم

کاش عاشقت نبودم که اینگونه دلم سوخته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشد

کاش عاشقت نبودم که اینک تنها باشم ، تو نباشی و من پریشان باشم ،

 تو نباشی و من دیوانه و سرگردان باشم . . .

کاش عاشقت نبودم که اینک لحظه هایم بیهوده بگذرد ،

 فصلهایم بی رنگ بگذرند ، تا حتی دلم به خزان نیز خوش نباشد . . .

تقصیر خودم بود که هوای عاشقی به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم

، عشق تیر خلاصش را به بال و پرم زد ، تا خواستم دلم را پشیمان کنم ، دلم ، دل به دریا زد . . .

دل به دریا زد و بدجور غرق شد ، همه امیدهایم زیر آب محو شد . . .

کاش عاشقت نبودم که اینک از دست تو ناله کنم ، شب و روز دلم را سرزنش کنم . . .

قلبم میلرزد ،تمام وجودم تمنای آغوشی را میکند که آن آغوش رویاییست

 که گاهی فکر میکنم رسیدن به آن محال است

چشمانم دیگر از اشک ریختن سویی ندارند ،

 چشمانی که تمام لحظه ها انتظار این را میکشند که به دیدار چشمان تو بیایند

کاش عاشق دل بی وفایت نبودم ، بی نیاز بودم ،

 مثل خودت بیخیال بودم ، کاش مهم نبود برایم بودنت ،

 دیگر احساس نیاز نمیکردم در تمام لحظه های نبودنت !

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 9:4 ] [ س-ب ]
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما / آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده / بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت / به که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر / زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای / بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم / گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما
دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید / زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند / خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری / کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو / کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست / بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی / تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو / روزی ما باد لعل شکرافشان شما

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 22:52 ] [ س-ب ]
شنیده ام که تو هر شب،به جمکران که بیایی
به نای مرده نوایی،… به درد سینه شفایی…..

به گوشه گوشه ی مسجد، به هر کجا که درآیی
به دست و کاسه ی خالی،…تصدُقی بنمایی…..

اگر چه کاسه ی ما را،شکسته شرم گناهی
به کُنج خانه نظر کن،… نشسته ام به گدایی…..

نه چشم آنکه توانم، درون خانه تو بینم
نه جان آنکه بمانم ،… ز داغ هجر و جدایی…..

ببین ببین که ز شوقِ ،طوافِ روی تو کردن
به گرد خانه دویدم،…چه مروه ای چه صفایی…..

بخوان قنوت فرج را، امید خلق خدایی
بخوان بخوان که بیایی،. بخوان بخوان چه نوایی

ببین که نقش زمینم، به سجده مانده جبینم
نگار پرده نشینم،… کجا کجا تو کجایی…..

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 22:47 ] [ س-ب ]

خدایا اگر به یاد آورم

که در گذشته چگونه از من مراقبت کردی

 در زمان حال به تو توکل میکنم

و میدانم سپردن آینده به دستان توانای تو بسیار آسان است

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 11:19 ] [ شيرين ]
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 22:41 ] [ س-ب ]

 زندگی کتابی است پر ماجرا هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 22:36 ] [ س-ب ]



خدایا!


ای لطیف تر از رودهای سپید;


ای که نامت کلید باغستان های رحمت است;


اگر دستان نازکم را نگیری و به رویم لبخند نزنی;


در جاده ی خاکستری غفلت گم می شوم. ...

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 21:47 ] [ س-ب ]



دلم گرم خداوندیست که با دستان من


گندم برای یا کریم خانه میریزد.....!


چه بخشنده خدای عاشقی دارم


که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم...!


دلم گرم است ....


میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم...

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 21:19 ] [ س-ب ]

از بزم جهان ، باده گساران همه رفتند
ما _‌با كه نشینیم ، كه یاران همه رفتند
نی كوهكن ِ بی سر و پا ماند ، نه مجنون
از كوی جنون ، سلسله داران همه رفتند

غزالی مشهدی

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 7:43 ] [ س-ب ]

می رسد از راه مردی از دیار آشنایی

بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی

روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش

می گذارد آسمان هر روز پیشانی به راهش

راه او راه الهی است رنگ او رنگ الهی

 می زداید از زمین واز زمان نقش تباهی

کیست او گنجینه ی اسرار رب العالمین است

وارث شمشیر مولایم امیر المؤمنین است


شعری از سردار شعر شیعه،زنده یاد محمد رضا آغاسی


[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 15:25 ] [ س-ب ]

شايد آن روز كه سهراب نوشت :تا شقايق هست زندگي بايد كرد.

               خبري از دل پردل گل ياس نداشت

بايد اينطور نوشت: چه شقايق باشد چه گل پيچك و ياس

            جاي يك گل خالي است

تا نيايد به جهان مهدي موعود، بدان، زندگي دشوار است.

الهم عجل لوليك الفرج

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 10:40 ] [ س-ب ]
بر چهره دلرباي مهدي صلوات         بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست          بحر فرج و ظهور مهدي صلوات

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 10:36 ] [ س-ب ]

-هميشه سخت ترين سيلي رو از كسي ميخوريم كه روزي بهترين نوازشگرمان بود.

 

-دقت كردي خدا تا به حال چند بار دستمونو گرفته ؟؟؟در حالي كه ميتونست مُچمونو بگيره

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 10:33 ] [ س-ب ]
     سلام من به تو يا صاحب الزمان به فدايت        چه مي شود شنوندم كنار كعبه صدايت

     سلام من به تو اي روح حج ،حقيقت ايمان        عزيزگمشده دل ،يگانه مهدي دوران

      سلام من به مدينه به آستان رفيعش                به مسجد نبوي، به ناله هاي بقيعش

      سلام من به علي و به حلم و صبر عجيبش        سلام من به بقيع و به چهار قبر شريفش

      نشسته باز دلم پشت در به بسته آنجا                گرفته باز دلم بحر قبر مخفي زهرا

      تواي مسافر شهر مدينه ،در دل شبها            نبود هرچه كه گشتم نشان ز مرقد زهرا 
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 10:32 ] [ س-ب ]

از عرش صداي ربنا مي آيد              آواي خوش خدا خدا مي آيد

فرياد كه درهاي بهشت باز كنيد         ميهمان خدا سوي خدا مي آيد 
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 10:30 ] [ س-ب ]
خوش آمدید به میهمانی خدای کریم                خوش است آنکه شود بنده گدای کریم

اگر سعادت دنیا و آخرت خواهید                       دهید پاسخ این دعوا و ندای کریم

ضیافتی است کرم خیز و گرم و بنده نواز            خوش است آنکه شود بنده گدای کریم

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 10:27 ] [ س-ب ]

 
خداوند متعال در چهارمين آية سورة مباركة قدر مي‌فرمايد:
تنزّل الملائكة و الرّوح فيها بإذن ربهّم من كلّ أمرٍ.فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرماني (براي تقدير هركاري) فرود آيند.
فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تكرار و بقاء «ليلةالقدر» دارد، و در آيات سوم و چهارم سورة دخان نيز:
فيها يفرَق كلّ أمرٍ حكيم.1
 

در آن شب، هر فرماني، برحسب حكمت صادر مي‌شود.
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زيرا هيأت نحوي باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذيرش يا تكلف يا هر دو مي‌نمايد. ظاهر اين فعل‌ها، خبر از تفريق و تنزل امر در ليلةالقدرهاي آينده مي‌دهد.
 

اين امر كه در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل مي‌شده‌است، در هر شب قدر، بايد بر كسي نازل و تبيين و تحكيم يا كشف شود كه به افق نبوت نزديك و پيوسته باشد.
 

قبول اصل وصايت رسول اكرم(ص) و امامت، ناشي از اين معني و مبتني بر همين اساس است. 

هنگامي كه كسي قرآن را به عنوان كلام خدا پذيرفت به اين معني كه همة سوره‌ها و آيات آن را پذيرفته است و يك مسلمان واقعي هم كسي است كه تسليم همة آيات قرآن باشد، پس هر مسلماني الزاماً بايد سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قيامت بپذيرد و لازمة پذيرفتن آن، آية (تنزّل الملائكة...) كه هر فرد با ايماني ناگزير از قبول آن است، اين است كه بپذيرد كه در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امري فرود مي‌آيند و اين امر يك متولي و ولي مي‌خواهد كه متولي و ولي آن امر باشد. اينكه خداوند در آيات سوم و چهارم سوره دخان مي‌فرمايد: 

در آن شب هر فرماني، برحسب حكمت صادر مي‌شود؛ فرماني از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده‌ايم.
 

دلالت بر تكرار و تجديد فرق و ارسال در آن شب دارد و به اين معنا كه آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل مي‌شوند؛ پس بايد به طور مدام شخصي به عنوان «ولي» اين امر باشد كه به سوي او نازل و ارسال گردند كه او همان ولي جهان و جهانيان خواهد بود؛ و هم اوست كه اطاعتش بر همگان واجب است.
 

به همين سبب، هركس ادعا كرد كه من ولي امر هستم، بايد ثابت كند كه اين امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و مي‌شوند، و چون هيچ كس جز پيامبر و اوصياء معصومينش(ع) نمي‌توانند مدعي اين امر باشند و اساساً هم نيستند، بايد از اوصياء و پيامبر همواره كسي باشد كه در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب يزدان هر امري بر او نازل شود.
 

آية مورد بحث، يكي از مستدل‌ترين آيات قرآن كريم بر ضرورت وجود هميشگي يك ولي امر از جانب خداست كه امين بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهي باشد، و آن همان امام معصوم(ع) است.
 

و هركس نزول پيوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذيرد كه اگر به قرآن ايمان دارد بايد بپذيرد، ناگزير بايد ولي امر را هم بپذيرد وگرنه كافر به بعضي از آيات قرآن خواهد بود، كه در آن صورت چنين كسي بنابر بيان خود قرآن كريم كافر واقعي است.
 

چنان كه خداوند در آيات 150 و 151 سورة نساء مي‌فرمايد:

إنّ الّذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرّقوا بين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون أن يتّخذوا بين ذلك سبيلاً٭ أولئك هم الكافرون حقّاً و أعتدنا للكافرين عذاباً مهينا. 

كساني كه به خدا و پيامبران خدا كافر شده‌اند و مي‌خواهند بين خدا و رسولانش جدايي اندازند و مي‌گويند به برخي ايمان مي‌آوريم و به بعضي كافر مي‌شويم و مي‌خواهند در اين ميان (بينابين) اتخاذ كنند، اينان حقا كافرند و ما براي كفركيشان عذاب خواركننده‌اي مهيا كرده‌ايم.
 

و مي‌بينيد كه خداوند، كساني را كه پاره‌اي از آيات خدا را بپذيرند و برخي را نپذيرند، كافر حقيقي مي‌داند.
 

بنابراين مؤمن حقيقي كسي است كه هم استمرار ليلةالقدر را تا قيامت پذيرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولي امر، و امام معصومي كه امر الهي را دريافت مي‌كند و امين بر آن در جهت پاسداري، به‌كار بستن و اداء باشد، قبول كند؛ يعني همان بزرگواري كه در زمان وجود مقدس بقيةالله الاعظم حضرت مهدي(عج) مي‌باشد و به همين سبب پيامبر خاتم(ص) بنابر آنچه شيعه و سني از آن حضرت نقل كرده‌اند، فرمودند:
 

من أنكر المهدي فقد كفر.2كسي كه وجود مهدي را انكار كند، رهسپار ديار كفر شده است.
 

و در كتب شيعه، از اين قبيل احاديث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق(ع) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طريق از جد عاليقدرشان و از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرموده‌اند:

القائم من ولدي اسمه إسمي و كنيته كنيتي و شمائله شمائلي و سنّته سنتي يقيم النّاس علي ملتّي و شريعتي و يدعوهم إلي كتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعني و من عصاه عصاني، و من أنكره في غيبته فقد أنكرني، و من كذبه فقد كذّبني، و من صدّقه فقد صدّقني، إلي الله اشكو المكذّبين لى فى أمره، و الجاهدين لقولي و المضلّين لأمتّي عن طريقته و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلبٍ ينقلبون.1 


قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و كنية او، كنيه من «ابوالقاسم» و سيماي او سيماي من و سنت او سنت من است، دين و آيين و ملت و شريعت مرا در بين مردم برپا مي‌دارد و آنان را به كتاب خداي عزوجل فرامي‌خواند. كسي كه او را طاعت كند، مرا پيروي ‌كرده و كسي كه او را نافرماني كند، مرا نافرماني كرده است و كسي كه او را در دوران غيبتش انكار كند، تحقيقاً مرا انكار كرده و كسي كه او را تكذيب كند هر آينه مرا تكذيب كرده و كسي كه او را تصديق كند، هر آينه مرا تصديق كرده است. از آنها كه مرا دربارة او تكذيب كرده و گفتار مرا در شأن او انكار مي‌كنند و امت مرا از راه او گمراه مي‌سازند، به خدا شكايت مي‌برم. به‌زودي آنها كه ستم كردند و مي‌دانند كه بازگشتشان به كجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگوني‌ها مجازات ستمگري‌هاي خود را در دنيا و آخرت خواهند ديد). 


در اين حديث شريف انكار و تكذيب امام عصر، اروحنا فداه، انكار و تكذيب پيامبر به حساب آمده است، و در نتيجه همة پيامبران را انكار كرده، كه همان رهسپاري به وادي كفر خواهد بود.
 

علي بن ابراهيم قمي در تفسيري دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر مي‌گويد:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان(ع) نازل مي‌شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته‌اند، به او تقديم مي‌دارند.
 

و همين محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر(ع) نقل كرده، كه وقتي از حضرتش پرسيدند: آيا شما مي‌دانيد كه ليلة القدر كدام شب است؟ حضرت فرمودند: 

چگونه ندانيم، و حال آن‌كه در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف مي‌كنند.3
 

حضرت امام سجاد(ع)، در اين باره، مي‌فرمايند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسير و بيان كارها، بر ولي امر (امام زمان(ع)) فرود مي‌آيد.

و نيز آن حضرت(ع) فرموده‌اند:

اي گروه شيعه، با سورة « انا انزلناه في ليلة القدر» با مخالفين امامت ائمه معصومين(ع) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنيد تا كامياب و پيروز شويد، به خدا كه آن سوره، پس از پيغمبر اكرم(ص) حجت خداي تبارك و تعالي است بر مردم، و آن سوره آقاي دين شماست و نهايت دانش و آگاهي ماست. اي گروه شيعه، با «حم و الكتاب المبين؛ انا انزلناه في ليلة مباركة اناكنا منذرين» مخاصمه و مناظره كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت بعداز پيامبر اكرم(ص) است.
 

همچنين از رسول اكرم (ص) نقل شده است، كه به اصحابشان فرموده‌اند:
به شب قدر ايمان بياوريد، زيرا آن شب براي علي بن ابي‌طالب(ع) و يازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
 

از آنچه كه نگارش يافت، استفاده مي‌شود كه شب قدر تا قيامت باقي است و در هر شب قدر هم ولي امر و صاحب امري هست كه آن امر را دريافت دارد، كه در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة‌ بن الحسن المهدي، ارواحنا فدا، است و براي آن‌كه بهتر بدانيم كه ليلةالقدر بيانگر مقام شامخ ولايت اهل بيت(ع) و امامت آنان تا روز رستاخيز مي‌باشد. حديثي را هم كه در بخش فضيلت‌هاي حضرت فاطمة زهرا(س) است، ملاحظه مي‌كنيم كه در آن به طور كنايه از آن بانوي عظيم القدر تعبير به ليلةالقدر شده است و آن در تفسير فرات بن ابراهيم از حضرت صادق(ع) نقل شده كه فرموده‌اند:
 

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس كسي كه فاطمه(س) را آنگونه كه بايد، بشناسد، شب قدر را درك كرده است. 

و اين اشاره به مقام ولايت آن بانوي معصوم (س) نيز دارد. 

و از طرفي، همان‌گونه كه در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود مي‌آيد، نزول‌گاه نور پاك امامان معصوم(ع) نيز وجود مقدس فاطمة زهرا(س) است؛ كه حقيقتاً هركس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پي‌برد، شب قدر را درك كرده است.
 


علي‌اكبر رضواني
ماهنامه موعود شماره 57
 

پي‌نوشت‌ها:
٭برگرفته از: تحقيقي دربارة ليلةالقدر و رابطة آن با امام عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخيص.
1. سورة دخان (44)، آية 4.
2. علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.
3. علامه مجلسي، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.
4. امراء هستي، ص 190؛ تفسير القمي، ص 731؛ علامه مجلسي، همان، ج 97، ص 14، جز 23.
 

تهیه و تنظيم از  منتظر ظهور

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 7:46 ] [ س-ب ]

در آسانی ها خدا را بخوان تا در سختی ها صدایت برایش نا آشنا نباشد . . .



***خدایا ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب بسیار است

تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟



***خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را

یکی همچون نسیم دشت می گوید :

«کنارت هستم ای تنها!!!»


***شادی امروزم رابه خاطر نادانی دیروزم از دست دادم

خداوندا نادانی امروزم را بگیر ، تا شادی های فردایم را از دست ندهم . . .



***خدایا آرزویم بزرگ و دلم کوچک است تو به بزرگی و جلالی که داری برآورده اش کن



***زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای

اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی

تنهای تنها ، نه ، نمی توان

با یاد و کمک خدا ، البته می توان
[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 14:32 ] [ س-ب ]

دلهای پاک خطا نمی کنند ،سادگی می کنند

امروزه سادگی پاکترین خطای دنیاست

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 14:31 ] [ س-ب ]

هر که با نیک و بد دهر بجوشد هنر است/دین و ائین به دنیا نفروشد،هنر است

هر که در کشمکش فقر و غنا گشت اسیر/جامه پوشد به تن از فقر و قناعت هنر است

هر که ریزد ز جبین آب روی خویش به اب/بر لب بحر رسد آب ننوشد هنر است

هر که بر دولت دینار و درهم داشت طمع/بر سر مال یتیمی نخروشد هنر است

هر که با خلق خدا کرد محبت ز صفا/بهر این موهبت و لطف بکوشد هنر است

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 14:27 ] [ س-ب ]

 سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ......... ولي دل به پاييز نسپرده ايم

چو گلدان خالي، لب پنجره ........  پر از خاطرات ترك خورده ايم

اگر داغ دل بود، ما ديده ايم .......  اگر خون دل بود، ما خورده ايم

اگر دل دليل است، آورده ايم ....... اگر داغ شرط است، ما مرده ايم

اگر دشنه دشمنان، گردنيم!.......   اگر خنجر دوستان، گردنیم؟!

گواهي بخواهيد، اينك گواه: ........ همين زخمهايي كه نشمرده ايم!

دلي سربلند و سري سر به زير ...... از اين دست، عمري به سر برده ايم
[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 14:26 ] [ س-ب ]


یا رب مکن از لطف پریشان ما را             هر چند که هست جرم و عصیان ما را

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم              محتاج به غیر خود مگردان ما ر
[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 14:22 ] [ س-ب ]

ذکر علی

از ذکر علی(ع) مدد گرفتیم/آن چیز که می شود گرفتیم

در بوته آزمایش عشق /از نمره بیست صد گرفتیم
[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 14:19 ] [ س-ب ]

نه مثل هر کس،مثل کسی که برایم کس دیگریست

دعایت می کنم

تو نیز در لحظه های زنده ذهنت،

بی التماس من،

برایم سهمی از دعا بگذار

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 14:17 ] [ س-ب ]


یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو

 برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم.سریع

از کنار مرداب دور شدم.حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم

 دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا میفهمم

گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 9:54 ] [ س-ب ]
ســال‌هـاســت
كــه از جــزيــره‌ي متــروک،
نــامــه‌اي را در بطــري
روانــه‌ي آب‌هــاي عــالــم كــرده‌ام!
اگــر كســي عاشــق باشــد،
مــي‌تــوانــد كلمــاتــم را بخــوانــد!
بــه هــر زبــانــي!
در هــر ســرزمينــي!

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 7:22 ] [ س-ب ]

دوست دارم تو در كنار من بهترین لحظه ها را تجربه كنی ,

دوست دارم تو نیز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,

دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشی , مملو از عطر امید

وقتی خاطرات مشتركمان را مرور می کنم

تصویر چشمانی را می بینم كه مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند

و من برای استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشید

همیشه با تو و در كنار تو عشق را در آغوش میكشم

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 7:13 ] [ س-ب ]



ای عشق! ای عمیق ترین احتیاج ها!
درمان دردها و خود از بی علاج ها

ایمانِ کفر، شادیِ غم، شوقِ بی امید
آمیزه ی شگرف ترین امتزاج ها

با یاد گیسوان خمت باز مانده ام
با صد هزار سلسله از اعوجاج ها

با اعتبار حسن، نه با حسن اعتبار
در سکه های قلب در افکن رواج ها

دلسرد مثل قطب شدم، سهم من نشد
یک شعله بوسه از لب آتش مزاج ها

وقتی ز چشم های تو گیسو کنار رفت
در شام های تیره عیان شد سراج ها

در انتهای شعر به آغاز می رسم
ای عشق! ای عمیق ترین احتیاج ها!
سید محمد مجید موسوی گرمارودی
[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 9:34 ] [ س-ب ]

از ره رسیده ایم
با قامتی به قصد شکستن
لات و منات را که شکستیم
عزی دگر عزیز نمی ماند

ما از جنس پینه کفش به پا داریم
هر چند
این کفشهای کهنه ی ما درد می کند
اما
با کفشهای خستگی خود
از ره رسیده ایم
میراث باستانی ابراهیم
بر شانه های ماست

نمرودیان همیشه به کارند
تا هیمه ای به حیطه ی آتش بیاورند
اما
ما را از آزمایش آتش هراس نیست
ما بارش همیشه ی باران کینه را
با چترهای ساده ی عریانی
احساس کرده ایم
ما را بجز برهنگی خود لباس نیست

قیصر امین پور

[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 9:29 ] [ س-ب ]
آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 9:25 ] [ س-ب ]

شب قدر است و قدر آن بدانیم
نماز و جوشن و قرآن بخوانیم

به درگاه خدا غفران و توبه
به شرطی که سر پیمان بمانیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)

یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)


وقتی که شکافت فرق او در محراب

گفتند مگر نماز می خواند علی(ع)

شب قدر، فصل نزول انوار رحماني بر بوستان جانهاي روحاني است.
***
شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.
***
شب قدر، شب حضور روح و ملايك در محضر امام زمان (عج) است.
***
شب قدر، شبي است كه در عرصه آن انسان، ره صد ساله را يك شبه طي مي كند.
***
شب قدر، حاوي نهر نوري است كه در زلال پر بركت آن جان مؤمنان از گناه تطهير مي شود.
***
شب قدر، طلايه دار فلاح و رستگاري عارفان عاشق و عاشقان بيدل در بين شبهاي سال است.
***
شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان مؤمنان به غيب نجوا مي كند.


برای دیدن همه پیامک ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید

شب قدر، شب شناخت قدر خويش است!

***
شب قدر شبي است که بايد شکواييه هجران را درنورديد و به اميد وصل و ديدار، بيدار نشست و از جام طهور «سلام» تا مطلع «فجر» سرمست بود.
***
شبي که بايد در عاشقي ثابت‌قدم بود. در طلب کوشيد و بيدار ماند و ديدار جست و احيا گرفت و به نيايش پرداخت و کار خير کرد و صالحات به جا آورد و به نيازمندان رسيد و دانايي طلبيد و به دانش‌آموزي پرداخت.
***
شب قدر، شبي که بايد به ياد روي محبوب عزيز، آن يار پنهان رخسار، با دردمندي‌هاي عاشقانه ناليد و ديدار او را از خداي طلبيد.
***
شب قدر، شبي که شياطين در بند اسارتند و آدميان ايمن از آنها.
***
شبي که در آن خطاب مي‌آيد: کجايند جوانمردان شب‌خيز که در آرزوي ديدار، بي‌خواب و بي‌آرام بوده‌اند و در راه عشق شربت بلا نوشيده‌اند، تا خستگي ايشان را مرهم گذاريم و اندر اين شب قدر ايشان را با قدر و منزلت گردانيم؛ که امشب، شب نوازش بندگان است و وقت توبه گنهکاران.
***
شبي است که «ليلة البراتش» خوانند:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
***
شب قدر، فصل نزول آيات رحماني بر بوستان جان‌هاي روحاني است.
***
شب قدر، گاه رويش جوانه‌هاي الغوث الغوث بر عرصه لب‌هاي تائب است.
***
شب قدر، بهترين منزلگاه نيايش‌گران سرسپرده به مهر حق است.
***
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
***
شب قدر، بهترين گاه آرايش صحيفه دل مؤمنان به زيور ذکر خداست.
***
شب قدر، بزرگ‌ترين ميدان‌گاه سبقت گرفتن اولاد آدم در خيرات است.
***
شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان انسان‌ها ترنم مي‌کند.
***
شب قدر، فاصله مُلک و ملکوت را به حداقل ممکن مي‌رساند.
***
شب قدر، گشاينده پنجره کشف و شهود بر منظر روح عارفان است.
***
شب قدر، لاله‌اي شکفته در کوير شب‌هاي عادي سال است.
***
آي فقيران غني، کجاييد که شبهاي قدر آمده است؟!
***
تشنه ام اين رمضان تشنه تر از هر رمضاني
شب قدر آمده تا قدر دل خويش بداني
ليله القدر عزيزي است بيا دل بتکانيم
سهم ما چيست از اين روز همين خانه تکاني
***
تقديري سراسر خير، برکت، خرسندي، سلامت، خوشبختي، سعادت دنيا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.
***
خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و يک اتفاق ويژه مي افتد و آن اينکه امشب دست ملکوت به طرف زمين کشيده مي شود.
***
کجاييد خاکيان سدره نشين و زمينيان آسماني که ملکوتيان امشب شيفته شمايند؟!
***
شب قدر، سرنوشت يکسال ما تعيين مي شود. اين شبها را از دست ندهيم. براي تعجيل در فرج مولايمان دعا کنيم.
***
فرشته ها براي آزادي انسان ها از دستان شيطان و بخشش معاصي و بردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر نداي بنده خدا هستند. (اللهم لبيک) مرا دعا کنيد.
***
شب قدر است و من قدري ندارم
چه سازم توشه قبري ندارم
***
مبادا ليله القدرت سرآيد
گنه بر ناله ام افزون تر آيد
مبادا ماه تو پايان پذيرد
ولي اين بنده ات سامان نگيرد
***
خدايا قدر ما را به قدر مولاعلي(ع) نزديک فرما.
***
الهي آن شب که همه قرآن به سر مي کنند ما را توفيق بده قرآن را به دل کنيم.
***
امشب تمام آینه ها را صدا کنید
گاه اجابت است رو به سوی خداکنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق
درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید
***
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش ازهمگان گناه مابود ولی
ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.
با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا
***
مارا به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند
***
از عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا می آید
***
گویند کریم است و گنه می بخشد
گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
***
یا رب ز تو امروز عطا می طلبم
هشیاری و بخشش خطا می طلبم
مقبولی روزه و نماز و طاعات
از درگه لطفت به دعا می طلبم
***
ز مردم دل بکن یاد خدا کن
خدا را وقت تنهایی صدا کن
در آن حالت که اشکت می چکد گرم
غنیمت دان و ما را هم دعا کن
***
شب قدر است و من قدری ندارم
چه سازم توشه ی قبری ندارم . . .
***
خير، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی و سعادت دنيا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.
***
امشب ...
از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمين مي بارد ...
امشب چشمانم را با آب توبه مي شويم
و کلام قرآن در دهانم مي ريزم
تا خواب چشمانم را نيازآرد ...
***
مبادا ليلة القدرت سر آيد
گنه بر ناله ام افزونتر آيد
مبادا ماه تو پايان پذيرد
ولي اين بنده ات سامان نگيرد

منبع : راسخون

[ سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ] [ 5:42 ] [ س-ب ]
امام علی(ع)  

 

مولای ما نمونۀ دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِییل واژۀ بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

[ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 12:21 ] [ س-ب ]

هيچ كس در دنيا كامل و بي عيب نيست .اگر از آدمها بخاطر اشتباهاتشون 

دوري كنيد هميشه تنها خواهيد ماند.

پس كمتر قضاوت كنيد و بيشتر عشق بورزيد........

[ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 11:37 ] [ س-ب ]
خدایا:
رحمتی کن تا ایمانم نان و نام برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را
و حتی نامم را در راه ایمانم افکنم،
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند،
نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
خدایا:
همواره، تو را سپاس می گذارم که هر چه، در راه تو و راه پیام تو،
بیشتر می روم بیشتر رنج می برم، آنها که باید مرا بنوازند، می زنند،
آنها که باید همگام باشند، سد راهم می شوند.
آنها که باید حق شناسی کنند، حق کشی می کنند،
آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می زنند، آنها که باید تقویتم کنند، سرزنشم می کنندنومیدم می کنند، تا در راه تو؛
از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی، نومید شوم، چشم ببندم، رانده شوم....تا تنها
امیدم تو شود، چشم انتظارم، تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم، تنها از تو پاداش گیرم، در حسابی که با تو دارم، شریکی دیگر نباشد، تا؛ تکلیفم با تو روشن شود، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد،
تا حلاوت "اخلاص" را
که هر دلی اگر اندکی چشید، هیچ قندی در کامش شیرین نیست- بچشم،
خدایا: اخلاص! اخلاص!
و میدانم، ای خدا، می دانم که برای عشق، زیستن،
و برای زیبایی و خیر؛ مطلق بودن، چگونه آدمی را به مطلق می برد،
چگونه اخلاص، این وجود نسبی را، این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج ها است و ضعف ها و انتظارها، "مطلق" می کنند!
(دکتر علی شریعتی)
[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 11:36 ] [ س-ب ]

دو خط موازى زاییـده شدند . پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازىچشمشــان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد. و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند. خط اولى گفت:ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لــرزید. خط اولی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ.

من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ،یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم ،یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت.

خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى. و حتمأ زندگی خوشی خواهیــم داشـت.

 در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تکرار ‏کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.دو خط موازی لـرزیدند. به همدیگــر نگـاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریـه .

خط اولی گفت: نه این امکان ندارد . حتمأ یک راهی پیدا میشود .خط دومی گفت: ‏شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم. و دوباره ‏زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و ‏دنیا را زیر پا می گذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند. خط دومی ‏آرام گرفت. و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید. از زیردر کلاس گذشتند. و وارد حیاط ‏شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آنها از دشتها ‏گذشتند ..... ، از صحراهای سوزان ..... ، از کوههای بلند ..... ، از دره های عمیق .......، ‏از دریاها ....... ،از شهرهای شلوغ.....

 سالها گذشت ؛

و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند. ریاضیدان به آنها گفت: این محال است.هیچ ‏فرمولی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب میکنید. فیزیکدان گفت: ‏بگذارید از همین الآن نا امیدتان کنم. اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر ‏دانشی به نام فیزیک وجود نداشت. پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی ‏درمان است. شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با ‏یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس ‏گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساوی ‏است با نابودی جهان. دنیا کن فیکون می شود . سیـارات از مدار خارج می شوند. کرات با ‏هم تصادم میکنند. نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده ‏اید. فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محــال است.و بالآخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید. نه در ‏دنیاى واقعیات. آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید...... دو خط موازی او را هم ترک کردند. ‏و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت. ‏‏«آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.» خط اولی گفت: این بی ‏معنی است. خط دومی گفت:چی بی معنی است؟ خط اولی گفت:این که به هم ‏برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکــنم. و آنها به راهشان ادامه دادند.

 یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو نقاشی میکرد.خط ‏اولی گفت:بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم.

 خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم. خط اولی ‏گفت:در آن بوم نقاشی حتمأ آرامش خواهیم یافت. و آن دو وارد دشت شـدند.روی دست ‏نقاش رفتند و بعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد.و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت. و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام ‏پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید‏

[ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 7:4 ] [ س-ب ]

عاشق می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست.

هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه میکرد .

  او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود. و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟

عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.

  خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.

 عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را. اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است.

خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که نامش عشق است.

  و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد  عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.

 

 عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود.

[ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 6:40 ] [ س-ب ]
مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود - مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شود - مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود - مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود. امام علي علیهم السلام

[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 9:55 ] [ س-ب ]

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها

و من هم یک کبوتر تشنه ی باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را می بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه ی چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه ی اشکی که از یک ابر می بارد

و من تنهاترین نیلوفر رو به گلستانم

شب است و نغمه ی مهتاب و مرغان سفر کرده

و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزو هایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی، دوستم داری تو، می دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم

به جان هرچه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 7:50 ] [ س-ب ]

زندگی چون گل سرخ است

پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم...

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!

[ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 22:16 ] [ س-ب ]
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 7:17 ] [ س-ب ]
[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 7:16 ] [ س-ب ]

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 6:19 ] [ س-ب ]
 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

من میتوانم،میشود،آرام تلقین میکنم

سخت است اما میشود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت میکنم نه صبح نفرین میکنم

حالم...؟نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشوم

فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم

من میپذیرم رفته ای و بر نمیگردی... همین!

خود را برای درک این صد بار تحسین میکنم

از جنب و جوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی میکند آن میکنم،این میکنم

خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص قد نقل، یک خواب رنگین میکنم

این درد زرد بیکسی بر شاخه جا خوش کرده است

از روی عادت،دوستی با بار سنگین میکنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سر شار از آمین میکنم

نه اسب، نه باران،نه مرد... تنهایم و این دائمی ست

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین میکنم

یا میبرم یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات سرخ خود با رنج آذین میکنم

حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست در عشق گلچین میکنم

کم کم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین میکنم...

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 6:7 ] [ س-ب ]
 

هیچ باور نمیکردم اگر بگویم برو ، می روی و مرا

با داشتن این همه خاطره
تنها میگذاری .
گفتی : زمان همه چیز را درمان میکند ،
خنده ام میگیرد ، این همه آشوب به راه انداخته و رفته ای
که کاری دست زمان داده باشی ؟
برو !
روزگاری می آید که برگردی ،
آن موقع زمان را برایت معنا خواهم کرد ...!

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 5:45 ] [ س-ب ]
 

خداوند اون کسانی رو که ازش میخوای کنارت باشن بهت نمیده ، بلکه اون کسانی رو که بهشون نیاز داری کنارت قرار میده .

کسانی رو که :

* بهشون نیاز داری تا کمکت کنن ( تا کمک کردن رو یاد بگیری )

* سبب رنجش تو بشن ( چون تا سنگ ، درد سمباده خوردن رو تحمل نکنه یه مجسمه ی زیبا نمیشه )

* تو رو ترک کنن ( تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی )

* عاشقانه دوستت داشته باشن ( تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی ) تا از تو انسانی ساخته بشه که خدا میخواد تو اونطور باشی

خدای عزیزم !

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه ؛

زیباست چون دلی زیبا داره

درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی

قدرتمند و قوی و استواره چون او پشت و پناهش هستی

خدایا! ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از بهترین ها باشه .

خواهش میکنم بهش درجات عالی دنیوی و اخروی عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته ( آنگونه که به خیر و صلاحش هست ) برسه انشاء ا...

خدایا! در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه

خدایا! همیشه و هر لحظه اونو در پناه خودت حفظ بفرما ، هرو وقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر ( حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونه ت و ازت کمک بخواد ) و کاری کن این رو با تموم وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه ی توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده ، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود .

[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 23:58 ] [ س-ب ]


خدای من . . .

می‌خواهم دغدغه‌های دیروز

و هراس فرداها را

بر شانه‌های صبورت بگذارم...

باز هم خسته ام همچون گذشته

و تنها تو میزان خستگی هایم را می دانی و بس

ای تنها سنگ صبور من . . .

یاریم كن كه جز تو

یاری دهنده دیگری تا كنون ندیده و نشناخته ام ...
[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 9:16 ] [ س-ب ]


ای خدای رحمت . . . !

به من بیاموز

چگونه برای همه مخلوقات تو

اشك عشق بریزم،

كه شاید بتوانم آنها را عین خود

با ظاهری متفاوت ببینم ...!

[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 9:14 ] [ س-ب ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بنام خدا
سلام بر همه بازدید کنندگان
این وب از موضوعات متنوع تشکیل شده و امیدوارم مفید واقع گردد.
امیدوارم پس از مطالعه صلوات یادتان نرود
امکانات وب
  • خنجر
  • بک لینک
  • فال حافظ