عکس: ماه رمضان در کشورهای اسلامی
مسلمانان سراسر جهان در ماه مبارک رمضان ماه نزول قرآن به عبادت و نیایش پروردگار یکتا می پردازند.
































مسلمانان سراسر جهان در ماه مبارک رمضان ماه نزول قرآن به عبادت و نیایش پروردگار یکتا می پردازند.












































درگیری هواداران و مخالفان حسنی مبارک در اطراف محل دادگاه وی





درگیری هواداران و مخالفان حسنی مبارک در اطراف محل دادگاه وی















روستای کُمُفه واقع در ۲۰۰ كيلومتري شمال غربي شهرستان مسجدسليمان در سلسله جبال زاگرس (در مرز بین استان های خوزستان و چهارمحال و بختیاری) دارای آب و هوای بی نظیر و طبیعتی بکر و دست نخورده است .
به گزارش رجانیوز، روستای زیبا و سرسبز کمفه در میان کوههای سر به فلک کشیده و استوار بختیاری قرار دارد. این ناحیه از چهار طرف میان کوههای بلند وصخره های سخت وستبر قرار دارد.
بر سینه این کوه ها، جنگل ها ودرختان انبوه بلوط روییده است که در بعضی از این صخره ها و کوهپایه ها نشانه هایی از تاریخ عهد اتابکان و اشکانیان نیز به چشم می خورد.
ساکنان روستای چهار فصل کمفه را دو طایفه تاج الدین وند شهنی و بهداروند از ایل غیور بختیاری تشکیل می دهند.
عكس از: ارسلان ظاهري بيرگاني















| جمالالدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی | |
|---|---|
نگاره خیالی | |
| زادروز | ۵۳۷ گنجه |
| درگذشت | ۶۰۸ گنجه |
| آرامگاه | گنجه |
| محل زندگی | گنجه |
| ملیت | ایرانی[۱] |
| پیشه | شاعر و داستاننویس |
| سبک | سبک شعر فارسی عراقی |
| لقب | حکیم نظامی |
| دوره | سلجوقیان |
| آثار | مخزنالاسرار, هفت پیکر خسرو و شیرین, اسکندرنامه لیلی و مجنون |
نظامی گنجهای (گنجوی)، جمالالدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی متخلص به نظامی (زادهٔ ۵۳۵ در گنجه - درگذشتهٔ ۶۰۷-۶۱۲) شاعر و داستانسرای ایرانیتبار[۱] پارسیگوی قرن ششم هجری، که بهعنوان پیشوای داستانسرایی در ادب فارسی شناخته شده است.[۲]
محتویات[نهفتن] |
از زندگانی نظامی اطلاعات دقیق در دست نیست و در بارهٔ سال تولد و وفات او نقلهای تذکرهنویسان مختلف است. آنچه مسلم در شهر گنجه میزیست و در همین شهر وفات یافت.
وی خیلی زود یتیم شد[۳][۴] و از ابتدا توسط دایی مادرش بزرگ شد و تحت حمایت وی تحصل نمود.مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسهٔ کرد...») دانسته شده است.[۵] [۳][۶] در باره زادگاه پدری او آنچه در تذکرهها آمده بر پایۀ برخی از شعرهای او روستای تا در تفرش است.[۷]
اغلب نظامی گنجوی را به استناد اشعاری متولد روستای تا در تفرش میدانند. نظامی خود میسراید:
به تفرش دهی هست تا نامِ او .... نـــظامــی از آنـــجا شــده نامجو
شیخ بهایی نیز در اشعار خود بهاین انتساب اشاره میکند:
ز اهل تفرش است آن گوهر پاک ..... ولی در گنجه چون گنج است در خاک
[۸].
از اشارههای موجود در خسرو و شیرین دانسته میشود که اولین همسر او، کنیزکی که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود، زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفته بوده است.[۹] [۱۰] در لابلای شعرهای نظامی اشارههایی به دو همسر بعدی او نیز دیده میشود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشتهاند.[۱۱]
نظامی از دانشهای رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی و زبان عرب) آگاهی وسیع داشته و این خصوصیت از شعر او بهروشنی دانسته میشود. از معاصران خود با خاقانی دوستی داشت، و در مرثیهٔ او سرود:
| همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد | دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی |
نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد و تنها در ۵۸۱ سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان (درگذشتهٔ ۵۸۷) به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید. نظامی هرچند شاعری مدحپیشه نبوده، با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بوده است، از جمله: فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دستنشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کرده است، اتابک شمسالدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شده است، طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده است.
نظامی در فاصلهٔ سالهای ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است.
گنجه از قرن چهام هجری مرکز ولایت ارّان بود، و تا پیش از یورش مغولان از زیباترین شهرهای آسیای غربی به شمار میرفت.[۱۲]. نام گنجه، از لغت "گنج" فارسی برگرفته شده است[۱۳]. زبان محاورهٔ مردم ارّان مثل ساکنان سایر نواحی شمال غرب ایران، گونهای از زبان پهلوی (یا فهلوی) بوده است.[۱۴] جغرافینویسان قدیم آن زبان را ارّانی نامیدهاند. ابن حوقل میگوید: «مردم بردعه (مرکز قدیم ارّان) به ارّانی سخن میگویند». مقدسی در احسنالتقاسیم توضیح بیشتر در بارهٔ آن زبان دارد و میگوید: «در ارّان به ارّانی سخن میگویند و فارسی ایشان قابل فهم است، و در پارهای حرفها به زبان خراسانی نزدیک است.» اما زبان نوشتاری شاعران و نویسندگان آن دیار را «فارسی ارانی» نامیدهاند (در برابر فارسی دری). آمیزش لهجهها و زبانهای نواحی مختلف ایران، و رواج سخن خاقانی و نظامی به مدت هشتصد سال در سراسر ایران، موجب شد که بسیاری از تعبیرهای خاص آنان وارد فرهنگها یا زبان شاعران و نویسندگان دیگر شده و جزو فارسی دری درآید. [۱۵]
بنابر قول گیراگوس گاندزاکـِتسی (تاریخنگار و کشیش ارمنی در دوران نظامی گنجوی و خود نیز از اهالی شهر گنجه)، پیش از حمله مغولان به شهر گنجه، شهر گنجه دارای انبوه جمعیت پارسیان و اقلیتی از مسیحیان بود[۱۶]. باید توجه داشت که گیراگوس بین پارسی و عربی و ترک تفاوت میگذاشته است و وقتی در متن خود ساکنان شهر گنجه را پارسی میخواند منظورش پارسی است نه نام عمومی برای تمام مسلمانان. او برای اعراب از واژهی «تاچیک» (Tachik همان تاجیک یا تازیک = تازی = عرب = مسلمان - نیز بنگرید به نوشتارهای پارسی میانه همچون جاماسپنامه) استفاده میکند وعربان را تاچیک میخواند. او ترکان را تئورک (T'urk) مینویسد. برای نمونه در فصل ۱۸ مینویسد که «جلالالدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان(پارسیان) و تاچیکان و تئورکان گرد آورد.» [۱۷].
در کتاب نزهت المجالس نیز شعرهایی از بیست و چهار شاعر پارسیگوی اهل گنجه از پیش از یورش مغولان ذکر شده است و وجود این تعداد شاعر پارسیگوی تنها از شهر گنجه، که در قرن ششم و هفتم در شمالغرب ایران قدم به عرصه گذاشتهاند و در زبان همگانی ایرانیان ـ فارسی ـ شعر سرودهاند، نشاندهندهٔ رواج بازار شعر و ادب پارسی در عصر نظامی و همچنین مؤید آن است که در ارّان، زبان و ادب فارسی، زبان مردم کوچه و بازار و دربار بودهاست[۱۸][۱۹] [۲۰].
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانستهاست شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافتهاست. [۲۱]
ضمناً بنا بر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی و لغات و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از اصول و مبانی حکمت و عرفان و علوم عقلی به هیچ روی ابا نکرده و به همین سبب و با توجه به دقت فراوانی که در آوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک در اشعار خود داشت، سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شده است. با این حال مهارت او در ایراد معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومهها و داستانهای خود باعث شد که آثار او بزودی مورد تقلید قرار گیرد.[۲۲]
نظامی گرچه شاعری داستانسراست و بیشتر به داستانهای عاشقانه و یا به قول خود وی به «هوسنامه»ها پرداخته است، ولی او شاعری است حکیم و اندیشهور، آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران، که در پس قصهها و هوسنامههایش نکاتی عمیق نهفته است، و به همین سبب است که او چند بار از خوانندگان مثنویهایش خواسته است تا رازها و رمزهای موجود در شعر او را نیز کشف کنند، از جمله در این دو بیت در هفت پیکر:
| هر چه در نظم او ز نیک و بد است | همه رمز و اشارت خرد است | |
| هر یک افسانهای جداگانه | خانهٔ گنج شد نه افسانه |
اشعار نظامی گنجوی با سرچشمه فرهنگ ایرانی او، ایران پیشااسلامی و پسااسلامی را وحدت میبخشد[۲۴].
پارهای از داستانهای نظامی در شاهنامه نیز آمده است، ولی نظامی از لحاظ سبک و سخنوری از فخرالدین اسعد گرگانی نیز بهره برده است. [۲۵].
او در کتابهای خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و اسکندرنامه و هفت پیکر از فردوسی و شاهنامه نام میآورد. برای نمونه در اسکندرنامه فردوسی را سخنگوی پیشینه دانای طوس میخواند.
| از ان خسروی می که در جام اوست | شرف نامهی خسروان نام اوست | |
| سخنگوی پیشینه دانای طوس | که آراست روی سخن چون عروس | |
| در آن نامه کان گوهر سفته راند | بسی گفتنیهای ناگفته ماند | |
| اگر هر چه بشنیدی از باستان | بگفتی دراز آمدی داستان | |
| نگفت آنچه رغب پذیرش نبود | همان گفت کز وی گزیرش نبود |
همچنین برخی از ابیات نظامی با شاهنامه تطبیق دارد:
فردوسی:
| چنان دان که شاهی و پیغمبری | دو گوهر بود در یک انگشتری |
نظامی:
| نزد خرد شاهی و پیغمبری | چو دو نگین است در انگشتری |
فردوسی:
| جهان را بلندی و پستی تویی | ندانم چی ای هر چه هستی تویی |
نظامی:
| همه نیستند آنچه هستی تویی | پناه بلندی و پستی تویی |
اثر معروف و شاهکار بیمانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستانهای غنایی امتیاز بسیار دارد و او را باید پیشوای اینگونه شعر در ادب فارسی دانست. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:
| هر که تو بینی ز سپید و سیاه | بر سرکاری است درین کارگاه | |
| جغد که شوم است به افسانه در | بلبل گنج است به ویرانه در | |
| هر که درین پرده نشانیش هست | درخور تن قیمت جانیش هست |
| چو قصد چشمه کرد آن چشمهٔ نور | فلک را آب در چشم آمد از دور | |
| سهیل از شعر شکرگون برآورد | نفیر از شعری گردون برآورد | |
| پرندی آسمانگون بر میان زد | شد اندر آب و آتش در جهان زد |
| مجنون چو حدیث عشق بشنید | اول بگریست، پس بخندید | |
| از جای چو مار حلقه برجست | در حلقهٔ زلف کعبه زد دست | |
| میگفت گرفته حلقه در بر | کامروز منم چو حلقه بر در |
| همه عالم تن است و ایران دل | نیست گوینده زین قیاس خجل | |
| چونکه ایران دل زمین باشد | دل ز تن به بود یقین باشد | |
| میانگیز فتنه میافروز کین | خرابی میاور در ایران زمین | |
| تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج | مکن ناسپاسی در آن مال و گنج |
| سکندر چو دانست کآن ابلهان | دلیرند بر خون شاهنشهان | |
| پشیمان شد از کرده پیمان خویش | که برخاستش عصمت از جان خویش | |
| چو در موکب قلب دارا رسید | ز موکب روان هیچکس را ندید | |
| تن مرزبان دید در خاک و خون | کلاه کیانی شده سرنگون |
یکی از محققان جمهوری شوروی آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کرد[۲۶] که از دید فنی (قافیه) نادرست است و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به شمار آمده است. بیت جعلی مورد نظر(که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شده است) چنین است[۲۷].
| پدر بر پدر، مر مرا ترک بود | به فرزانگی هر یکی گرگ بود |
نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی میکند و آن را کمتر از شیر و روبه میداند:
| ز آن بر گرگ روبه راست شاهی | که روبه دام بیند گرگ ماهی |
یا:
| به وقت زندگی رنجور حالیم | که با گرگان وحشی در جوالیم |
یا:
| پیامت بزرگست و نامت بزرگ | نهفته مکن شیر در چرم گرگ |
یا:
| روباه ز گرگ بهره زان برد | کین رای بزرگ دارد آن خرد |
با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی پارسی هست[۲۸]، قومگرایان پانترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی)[۲۹] را به نظامی گنجوی منسوب میکنند[۳۰

چهل و هفتمين اجلاس عمومي شوراي عالي استانها به ریاست چمران

چهل و هفتمين اجلاس عمومي شوراي عالي استانها به ریاست چمران

بازديد على اكبر جوانفكر از شركت چاپ و نشر بانك ملى

جمعه وحدت و شریعت اسلامی در مصر

داريوش مهرجويي و مسعود كيميايي كارگردان سينما در جشن دنیای تصویر

سفير عراق در موسسه ايران

ششمين جلسه شوراى گفتوگوى دولت و بخش خصوصى

صحن علنی مجلس

فيزيكدانان و مهمانان خارجي شركت كننده در مراسم اختتاميه بيست و چهارمين دوره مسابقات بين المللي فيزيکدانان جواشن

صحن علنی مجلس

نگاه جالب یک جوان افغان به نظامی اشغالگر

نشست خبری باشگاه پرسپولیس
برای هریک از سوره های قران خواص متعددی ذکر شده است.
حضرت علي عليهالسلام فرمودند: بر مسلمان لازم است كه شب را به پايان نياورد مگر آنكه آيةالكرسي را بخواند و اگر ميدانستيد كه آيةالكرسي چيست و در آن چيست، هرگز آن را رها نميكرديد.

گروه فرهنگي - این روزها ظاهرا حاشیههای "ساختمان پزشکان" پررنگتر و البته مهمتر از متنش شده و بحث در مورد محتوای آن هرروزتر داغتر از روز قبل میشود. انگار "ساختمان پزشکان" هم مانند "اخراجیها" و "جدایی نادر از سیمین" دارد تبدیل میشود به بهانهای برای درگیریهای رسانهای بین نویسندگان انقلابی و منتقدان شبه روشنفکر می شود، به خصوص در فضای مجازی. بعضی حتی سعی می کنند بگویند تعداد بینندگان این روزهای ساختمان پزشکان از "مختارنامه" هم بالاتر است و این جزو بهترین سریالهای طنز تلویزیون است.
اما واقعا دلیل این همه حاشیه چیست؟ چرا کار به جایی میرسد که حتی طلبههای قم در اعتراض به پخش سریال تجمع میکنند؟ آیا این اولین و آخرین سریال نامناسب رسانهی ملی است؟ راهکار جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی در آینده چیست؟ و اصلا در بروز چنین وقایعی چه کسانی مسئولند؟
داستان پزشکان
دربارهی "ساختمان پزشکان" میشود صفحهها نوشت و ساعتها صحبت کرد. نه فقط این سریال، که در مورد تعداد زیادی از خروجیهای صدا و سیما میتوان مدتها صحبت کرد و به نقد آنها پرداخت. مگر این اولین و آخرین خروجی بیمحتوای رسانهی ملی است؟
میشود از ساختار تکراری "ساختمان پزشکان" گفت. از اینکه سالهاست که این گروه وقتی میخواهند سریال طنزی بسازند، جامعهای با افراد فرصتطلب، دروغگو، خائن، کلاهبردار، خنگ، یا به معنای بهتر، جامعهای با افراد به معنای واقعی کلمه عوضی را تصویر میکنند و یک نفر راستگو، منطقی، با سواد و خوشقلب، یک نفر ناهمگون با محیط را در میان آنها رها میکنند و همین باعث ایجاد موقعیتهای خندهدار میشود. این نقش را در سریالهای مدیری سیامک انصاری بر عهده داشت و اینجا دکتر نیما افشار (بهنام تشکر) ایفاگر همان نقش است.
میشود گفت که این ساختار تکراری هم برمیگردد به روحیات و تفکرات شبه روشنفکران سازندهی این آثار. آنها به طور اخص خود را بالاتر از مردم عادی میبینند و اصولا ارزشی برای مردم قائل نیستند. از مردم بریده و حتی از آنها بیزارند. این از آثار هنری بتهای خود ساختهی جریان روشنفکری، امثال شاملو و هدایت و.... نیز به خوبی نمایان است.
بنابراین واضح است که وقتی پیروان چنین کسانی بخواهند سریال طنز بسازند، افراد جامعهای را انسانهای سطح پايینی تصویر خواهند کرد که هیچ بویی از انسانیت نبردهاند و فقط به فکر منافع خودشان هستند و در این میان تنها یک نفر (خودشان) شمایل یک انسان (شهروند) واقعی را داراست.
این دوری و بریدگی به این دلیل است که روشنفکران ایرانی برخلاف نمونههای غربی خود هیچگاه در ایران از تاثیرگذاری بالایی در رخدادهای اجتماعی و سیاسی برخوردار نبودهاند.
میشود گفت که "ساختمان پزشکان" مروج سبک زندگی غربیست. این از تکتک روابط کلیهی شخصیتهای سریال پیداست. از روابط زن دکتر با برادر همسر و همکاران دکتر بگیرید تا روابط خود اعضای ساختمان پزشکان با هم.
میشود گفت که این سبک زندگی غربی، سبک زندگی طبقهی خاصی در تهران امروز است و پرسید که چرا باید صدا و سیما در یک شبکهی سراسری سبک زندگی طبقهی متوسط نوظهور شهرنشین دچار به بحران هویت را که آنهم فقط به تهران خلاصه میشود، تبلیغ و ترویج کند. مگر مخاطب این شبکه کل مردم ایران نیستند، پس چرا سبک زندگی گروهی محدود در تهران باید برای یک روستایی نیز تبلیغ شود.
میشود گفت که "ساختمان پزشکان" مروج بیحیایی در جامعه است. کافی است به حرکات محبوبترین شخصیت سریال خانم شیرزاد، دقت کنیم. این لحن گفتار و حتی حرکات بدن این شخصیت در تاریخ سریالسازی ایران بی سابقه است و البته به نوعي غير دیني.
میشود گفت که "ساختمان پزشکان" مروج بیعفتی در جامعه است و این از تمام رفتارهای شخصیتی مثل ناصر قابل ارزیابی است. کافیست به یاد بیاورید نگاههای لذتجویانهی ناصر را به تمامی شخصیتهای زن حاضر در سریال. از شخصیتهای زن اصلی بگیرید تا شخصیتهای مهمان در هر قسمت.
میشود گفت که "ساختمان پزشکان" مخرب چهره و نقش پدر و مادر در خانواده است. پدر و مادر این سریال حتی بدیهیات اخلاقی را رعایت نمیکنند و حتی مدام به فکر سوء استفاده و تیغ زدن فرزند خود هستند. واقعاً پخش چنین سریالی ذهنیت بیننده را نسبت به جایگاه پدر و مادر در خانواده تغییر نمیدهد؟
میشود گفت که "ساختمان پزشکان" مروج ابتذال جنسی و حتی همجنسگرایی در جامعه است. شاید در چند روز اخیر و در مطالب مختلف این را شنیده باشید ولی برای یادآوری دوباره باید گفت. این شرح یکی از سکانسهای سریال است:
«فرید (پدر نیما) دوست نیما را به خانه آورده است. آنها در خانه تنها هستند و دوست نیما به وضوح از این موضوع نگران است. فرید شروع میکند به چیدن وسایل خانه پشت در تا کسی نتواند وارد خانه شود. دوست نیما انگار کمی ترسیده است و شروع به عرق کردن میکند. فرید پردهها را میاندازد تا داخل خانه معلوم نشود. دوست نیما از ترس قرمز شده است. فرید تشک و بالشت را میآورد و وسط اتاق پهن میکند و به دوست نیما میگوید بیاید و روی آن بنشیند و... آخر معلوم میشود که فرید میخواهد از تشک پول بیرون بیاورد و به دوست نیما بدهد!»
می شود تعداد بیشتری از نکات را افزود ولی مهمتر از اینها بررسی دلایل پخش چنین سریالی است.
داستان پیمان و سروش
قطعا هر اثر هنری فارغ از خوب یا بد بودنش نشان دهندهی تفکرات و اعتقادات سازندهی آن است. نمیشود با یک سریال یا فیلم یا هر اثر هنری دیگری طرف بود و ردی از اعتقادات سازندهی آن را در آن مشاهده نکرد. پس "ساختمان پزشکان" هم نمایندهی تفکرات سازندگان آن است. اما تفکرات و اعتقادات سازندگان آن چیست؟
سروش صحت کارگردان کار، کارش را در سال 77 با بازی در جنگ77 زیر نظر مهران مدیری آغاز کرد. در اینجا و برای بررسی نوع نگاه صحت، بررسی دو اثر متاخر وی کافی است. سروش صحت نویسندهی فیلمنامههای دو فیلم "نیش زنبور" به کارگردانی حمیدرضا صلاحمند و هچنین "پوپک و مش ماشالله" به کارگردانی فرزاد مؤتمن است.
هر کس این دو فیلم را دیده باشد، میتواند تصدیق کند که هر دوي این آثار جزو پیشروترین فیلمها در تعداد شوخی جنسی در کل سینمای بعد از انقلاب ایران هستند. تعداد شوخیهای مبتذل جنسی در این دو فیلم آنقدر بالاست که حتی آثاری مثل "سنپطرزبورگ" و "ورود آقایان ممنوع" را در ردهی پايینتری نسبت به آنها قرار میدهد.
همچنین فیلمی مثل "پوپک و مشماشالله" در عناد و دشمنی با قشر مذهبی جامعه و در کل، دین و مذهب در بین تمام تولیدهاي سالهای اخیر سینمای ایران شاخص است، بهطوری که بیشتر شوخیهای فیلم به تمسخر اعتقادهاي مذهبی جامعه ایران میگذرد و چهرهی بسیار زنندهاي از مردم متدین و مذهبی ایران برای تماشاگر ترسیم میکند.
اما نکتهی جالب این است که نویسندهی دیگر فیلمهای مبتذل (ابتذال جنسی) این روزهای سینمای ایران یعنی "سنپطرزبورگ" و "ورود آقایان ممنوع" هم نویسندهی "ساختمان پزشکان" است.
پس در یک اتفاق مهم، نویسندگان چهار، پنج فیلم متعلق به موج جدید ابتذال در سینمای ایران؛ یعنی ابتذال جنسی، نویسنده و کارگردان "ساختمان پزشکان»" هستند و همین پاسخ تمام اتفاقهاي عجیب و غریب و زنندهای است که در ساختمان پزشکان در حال وقوع است.
پس خیلی دور از ذهن و بیراه نباید باشد که سازندگان ساختمان پزشکان (صحت و قاسمخانی) رسما عکس "فروید" دانشمند یهودی و معتقد به آزادی جنسی را به دیوار اتاق دکتر افشار نصب میکنند و وی را قهرمان دکتر افشار معرفی میکنند.
همچنین حالا خیلی نباید سوالبرانگیز باشد که چطور ممکن است سازندگان یک اثر به اصطلاح طنز تلویزیونی برای دکور کافیشاپ از تابلوی معروف "آفرینش انسان" اثر میکلانژ استفاده کنند که الهام گرفته شده از یکی از داستانهای تورات است و همچنین یکی از نقاشیهای مهم مسیحیان صهیونیست (فراماسونرها)، که اصل آن نقاشی شده در کلیسای رسمی پاپ در واتیکان است.



(پوستر فیلم ای.تی ساخته اسپیلبرگ کارگردان صهیونیست و الهام گرفته از تابلوی آفرینش انسان)
اما مقصر اصلی در این بین کیست؟ صحت و قاسمخانی و دوستانشان که مروجین افکار انحرافی در جامعهاند؟ یا مسئولین صدا و سیما؟ راه جلوگیری از این انحرافات در جامعه چیست؟
داستان صدا و سیما
در اینکه در این بین صدا و سیما متهم ردیف اول است، شکی نیست. اما این معضل چگونه قابل حل است؟ آیا با نظارت بیشتر و سفت و سختتر؟ خیر، با نظارت بیشتر قطعا راه به جایی نخواهیم برد. امثال صحت و قاسمخانی خوب بلدند هم حرف خود را بزنند و هم از شر ناظر صدا و سیما خلاص شوند. پاسخ این سوال را اماممان نزدیک به 30 سال پیش داده و مدیران صدا و سیما هنوز اندر خم یک کوچهاند.
«از مسائل مهم کسانی که بخواهند خدمتی بکنند، مجلهای بیرون بدهند یا روزنامهای بنویسند. اولین مسئله آنها این است که افراد انتخاب کنند. اولین مسئله آنها انتخاب افراد است. چون افراد اگر چنانچه اشخاصی منحرف باشند، بدون اینکه شما توجه داشته باشید، یک وقت متوجه میشوید که انحراف پیدا شده است، چون اشخاص هستند که میتوانند انسان را به دامان آمریکا و یا به دامان شوروی بکشانند.
ملتی که برای اینکه از زیر این سلطهها خارج شود، آنقدر مجاهده کرده است، آنقدر جوان داده است، آنقدر زحمت کشیده است، یک وقت میبیند راه مجله، راه مطبوعات، راه رادیو تلویزیون، نطقها و همه آن چیزهایی که الان هست، به واسطهی ورود اشخاصی که خلاف آن چیزی که مسیر ملت است عمل میکنند، منحرف شده و شما بعدا متوجه آن میشوید. این از مسائل مهمی است که توجه به آن لازم است و اغماض از آن جایز نیست.» (15/10/59 در جمع هیئت تحریریه مجله سروش)
«اشخاصی که اداره میکنند یک جايی را باید از اول ارزیابی شود که این اشخاص چه کاره بودهاند، سوابقشان چیست و تحصیلاتشان در کجا بوده، چه رویهای در تحصیلات داشتهاند و بعد از انقلاب چه وضعیتی داشتهاند، افکارشان قبلا چه بوده.
اگر کسی افکارش منحرف بوده و حالا بیاید ادعا بکند که من برگشتهام، ما باید قبول کنیم، اما نباید او را مجلهنویس کنیم، این دو با هم فرق دارد. بسیاری از اشخاص هستند که میآیند و میگویند ما توبه کردیم، البته توبه آنها قبول است، لکن نمیشود آنها را سرکاری گذاشت که آن کار اهمیت دارد، برای اینکه ما نمیدانیم این شخص به حسب واقع توبه کرده است یا میخواهد با کلمهی توبه ما را بازی دهد. ما قبول میکنیم که در جامعه مسلمین مثل سایر مسلمانان با او عمل کنیم، اما نباید رادیو تلویزیون را به دست او بدهیم، و یا او را در رادیو تلویزیون راه دهیم و یا مجلهای که برای تربیت افراد و برای ترویج مسیر اسلامی ملت است، به دست او بدهیم و یا نوشتههایش را به دست او بسپاریم.» ( 15/10/59 در جمع هیئت تحریریه مجله سروش)
سخنان امام آنقدر صریح است که هیچ نیازی به اجتهاد و تحلیل و تفسیر ندارد. مگر میشود ساخت برنامه های تلویزیون را به دست روشنفکران بدهیم و انتظار انحراف نداشته باشیم. ایشان میفرمایند نهتنها کسانی را که دل در گروي آرمانهای غرب دارند، نباید به حوزهی فرهنگ، رادیو و تلویزیون، راه داد، که حتی آنهايی را که ادعای توبه از گذشته را نیز دارند، نباید به این حیطه وارد کرد. جايی مثل صدا و سیما تماما باید در اختیار کسانی باشد که کاملا معتقد به انقلاب، اصول انقلاب، اسلام، راه امام، آرمانهای امام و جانشین امام هستند.
متاسفانه در صداوسیمای انقلابی! ما نهتنها روشنفکران از جایگاه ویژه و رفیعی برخوردار هستند که حتی با حرکتهای انقلابی برخورد جدی نیز میشود که نمونه آن برخورد حذفی معاونت جدید سیما با برنامه امروز، دیروز، فردا و پایان اجرای وحید یامینپور در تلویزیون است که تا سالها درس عبرتی برای تمام نیروهای انقلابی باشد! ظاهرا صدا و سیما جای دفاع از ارزشهای انقلابی نیست و فقط سرگرمی و سرگرمی و سرگرمی.
کلام آخر
برای مسئولان صداوسیما، میزان پیشرفت در کارشان شده است تعداد فیلمها و سریالهایی که از شبکههای سیما پخش میکنند. دیگر عادتمان شده، اینکه مدیران سازمان در ابتدای هر مناسبت یک کنفرانس خبری بگذارند و از تعداد فیلمهای داخلی و خارجی آماده پخش گزارشی بدهند.
اما معیار درست پیشرفت صدا و سیما نه در تعدد برنامهها که در تعداد نیروهای انقلابی حاضر در مجموعهی رسانهی ملی است. مسئولین صدا و سیما یکبار بیایند گزارش دهند که در ابتدای مدیریتشان تعداد نیروهای حزبالهی و معتقد به امام و رهبری چند درصد بوده و امروز به چه میزانی رسیده. جناب ضرغامی در دو دورهی ریاستشان ده سال فرصت داشتهاند که یک بازنگری در نیروهای تحت مدیریتشان داشته باشند. این بزرگترین خدمتی است که یک نیروی انقلابی میتواند به صدا و سیما بکند، نه خرید فلهای سریال کرهای و پخش روزی 5-6 فیلم سینمایی هالیوودی.
تا وقتی در ترکیب برنامهسازان صدا و سیما این میزان از روشنفکران و افراد بیاعتقاد به انقلاب حضور دارند مگر پخش آثاری مثل "ساختمان پزشکان" تمام خواهد شد. چند سال پیش افتضاحی مثل "شمسالعماره" پخش شد و امروز "ساختمان پزشکان" و فردا یک چیز دیگر.
چرا هیچکدام از مدیران سازمان صدا و سیما پاسخ نمیدهند که چرا به افرادی مثل صحت و قاسمخانی و سامان مقدم و... با آن سابقهی معلوم، فرصت و امکانات میدهند تا چنین خزعبلاتی را تحویل دهند. چرا کسی پاسخی برای تعطیل شدن امروز، دیروز، فردا (سری قدیم) نمیدهد؟ چرا در رسانهی ملی جمهوری اسلامی کسی مثل فردوسیپور از چنین قدرتی برخوردار است؟